الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

228

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

باشد و او مسلم بن عوسجه بود . ( طبرى ) آنگاه عمرو بن حجّاج كه بر ميمنهء عمر سعد بود بر حسين عليه السّلام بتاخت در كنار فرات و ساعتى نبرد كردند و مسلم بن عوسجه نخستين كس از اصحاب حسين عليه السّلام كشته شد و عمرو بن حجّاج بازگشت . ( 1 ) مؤلّف گويد : مسلم بن عوسجه - رحمه اللّه - وكيل مسلم بن عقيل بود در گرفتن اموال و خريد سلاح و گرفتن بيعت و او در كربلا كار زارى سخت كرد و اين رجز را مىخواند : ان تسألوا عنّى فانّى ذو لبد * من فرع قوم من ذرى بنى اسد فمن بغانا حامد عن الرّشد * و كافر بدين جبّار صمد [ 1 ] پس سخت در نبرد بكوشيد و بر بلا شكيبايى نمود تا بر زمين افتاد . ( طبرى ) وقتى گرد و غبار فرو نشست ناگهان مسلم را بر خاك افتاده ديدند و حسين عليه السّلام سوى او آمد هنوز رمقى داشت و فرمود : اى مسلم خداى بر تو ببخشايد : فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا [ 2 ] و حبيب بن مظاهر نزديك او شد و گفت : افتادن تو مرا سخت دشوار آيد اى مسلم دلت به بهشت خوش باد . مسلم آهسته گفت : خدا دل تو را خوش كند به نيكى . ( 2 ) حبيب گفت : اگر نه آن بود كه من در پى تو بودمى و پس از ساعتى به تو پيوستمى دوست داشتم كه مهمّ خويش را با من گويى و وصيت كنى تا به جاى آرم و پاس حرمت هم دينى و خويشى كه سزاى تو است نگاهدارم . مسلم اشارت به حسين عليه السّلام كرد و گفت : رحمك اللّه ، تو را به اين مرد وصيت مىكنم يارى وى كن تا پيش روى او كشته شوى . گفت : به پروردگار كعبه كه چنين كنم و چيزى نگذشت كه در حضور حسين عليه السّلام و ياران جان داد . گويا حافظ دربارهء او گفت : شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعين * اگر در وقت جان دادن تو باشى شمع بالينم ( 3 ) كنيزكى داشت بانگ زد : يا بن عوسجتاه يا سيّداه ! و اصحاب عمرو بن حجّاج فرياد زدند

--> [ 1 ] يعنى اگر از من پرسيد من نره شيرم از شاخه قومى از مهتران بنى اسد ، هر كس بر ما ستم كند از راه راست روى تافته و كافر است بدين خداى جبّار معبود بىنياز . [ 2 ] سوره احزاب ، آيه 23 .